20 فروردین


امروز سالگرد شهادت شعید اوینی است
***
الا روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کرده ای
مرا با جنون آشنا کرده ای
جنون را به حیرت درآمیختی
قلم را زغیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پر گشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که همسفره ای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از تو دم می زنم
و یا در حریمت قدم می زنم
برآنم که درک ولایت کنم
مبادا که ترک ولایت کنم
کنون خالی از عجب و خودبینی ام
پُر از سکرآوای آوینی ام
به صحرا روانم به هرزه گرد
مهیای تیغم به عزم نبرد
به خون می تپد تو سن سرکشم
سزد تا چو تیر از کمان پر کشم
زبان سرخ و سر سبز و دل زخمناک
خوش آندم که در خون رفتم چاک چاک
سر سبز گر سرخ گردد رواست
که این شیوه ی شیعه ی مرتضاست
مرا غیر از آهنگ خون چاره نیست
جنون زاده را جز جنون چاره نیست
به فردای قحطی به امر امیر
کشم نعره ای گرم و توفان ضمیر
به مردانگی خامه را بشکنم
هیاهوی همگامه را بشکنم
قلم باز آهنگ خون می کند
جنون زاده عزم جنون می کند
مرغ دل یک بام دارد دو هوا
گه مدینه میرود گه نینوا
این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین
میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع
می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین
عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول
از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام
یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟
آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت
یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست
آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود
چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس